محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

813

آثار عجم ( فارسى )

مثنوى گفت مىدانم سبب اين نيش را * مىشناسم من گناه خويش را من شكستم حرمت ايمان « 1 » او * پس يمينم « 2 » برد داداستان او دست ما و پاى ما و مغز و پوست * باداى والى فداى حكم دوست ( 114 ) سپس ، خداى تعالى در وقت كار ، دستش را عنايت فرمود تا زنبيل تواند بافت ( 115 ) ، و وفات شيخ در سال 340 در انطاكيه بوده [ است ] . [ 2 ] . يكى ديگر : شيخ ابو يعقوب اقطع كه كاتب شيخ جنيد بوده و عمرى در مكّه مىگذرانيده و به حق تعالى عهد بسته بوده كه بىوضو دست به قرآن نگذارد . وقتى به غفلت عهد را شكست . اتّفاقا جمعى دزدان را دستگير كردند ؛ به قطع دستشان حكم دادند . شيخ پايى پيش نهاد ؛ گفت : اين قوم را من سركرده‌ام ؛ دست مرا ببريد . چنان كردند . مريدانش سبب را پرسيدند . گفت : دست گنهكار ، بريدنش اولى است . [ 3 ] . يكى ديگر : سيّد محمّد اقطع مذكور است . در سبب قطع دستش ، بعضى همان را گويند كه در حق شيخ ابو يعقوب ، مذكور گرديد و برخى برآنند كه در دستش ، اكله « 3 » پيدا شد ؛ آن را قطع نمودند ؛ و مىگفت : من خرسندم به قطع اين دست كه وقتى گناهى كرد . فقير مؤلّف از شخصى ثقهء مورّخ شنيدم [ كه ] سيّد مذكور ، در اوايل حال ، در كوه تودج « 4 » فارس به عبادت مىگذرانيده ؛ سپس در اين كوه كه مدفن اوست ، آمده ؛ و تاريخ فوتش معلوم نشد . [ 492 f ] شيخ ابو اسحق : معروف به « سبزپوشان » ( 116 ) ؛ در سمت جنوب شيراز ، در كوهى به مسافت 3 فرسخ دور از شهر ؛ و از دامنهء كوه تا مزار آن ، ربع فرسخ است ؛ در درّهء وسيعى واقع شده ؛ مرقدى دارد و در چند جاى از آن كوه ، آب ، تقطير مىنمايد ، در بركه‌ها كه از كوه تراشيده‌اند و در سنگابها جمع مىشود ؛ آبش گواراست و مهتابى با وسعتى در جلوى آن مرقد است . شرح احوال شيخ : بعضى آن را سيّد ابو اسحق خوانند و برخى سيّدش ندانند ؛ و از تاريخ فوتش نيز اطّلاعى نيافتم ؛ زيرا كه لوحى بر قبرش نيست

--> ( 1 ) . بالفتح ، يعنى قسمها و سوگندها . ( 2 ) . يمين : دست راست . ( 3 ) . به فتح همزه و كسر كاف تازى ، بر وزن فرحه ؛ مرضى است كه عضو از آن خورده مىشود . ( 4 ) . كوه تودج : سابقا در ذكر تنگ كرم فسا ، مسطور گرديد .